یه باشگاه جدید..
خانمه میپرسه :ورزشکاری؟
_بودم.
کمی محتاط تر می پرسه :مربی شخصی داری؟
-نمیخوام، لازم ندارم. مرسی
باز قیافه ش محتاط تر میشه.... مربی ای خودت درسته؟
-بله
بعد انگار برق گرفته باشدش میگه ببخشید جسارت نباشه ثبت نام مربی و ورزشکار حرفه ای نداریم..
چشمم گرد میشه، خسته م، گرمم ه، حوصله این مسخره بازی ها رو ندارم
سعی میکنم اروم باشم یه لبخند اروم تحویلش میدم و میگم من دونده بودم دونده ها عادت دارند به تمرین انفرادی مسابقه انفرادی
همه چیز انفرادی
در ضمن نگرانی شما رو هم میفهمم
بعضی مربی نماها وارد باشگاه میشن به هزار شکل سعی میکنند به مرور خودشون رو جایگزین مربی باشگاه کنند
اما و
خانم محترم
(لحن صدام جدی میشه..)
من کار و تحصیلات م چیز دیگه است
عنوان های شغلی م رو تف میکنم توی صورت ش
گرفتار بودن و وقت اضافه برای این خاله زنک بازی ها نداشتن را هم اضافه همون تف قبلی میکنم!!!!
ورزش جز برنامه های زندگی من ه، مثل غذا خوردن
یکهو تغییر موضع میده من که جسارت نکردم
-اگر نگفته بودم مربی ام، ورزشکارم باز اینقدر بحث داشتید؟؟
یکهو تریپ وارد بودن برمی داره میگه نفرمایید خانم
شما از استایل ایستادن تون حتی مشخص ه حرفه ای هستید
دقیق تر نگاهش میکنم
راست میگه
خیلی فرق داریم باهم
توی محیط ورزشی به اندازه مهمانی شب یا جشن عروسی آرایش کرده
اسم خودش رو هم گذاشته مربی سرپرست!!!
شکم مبارک ش شاید بزرگ نباشه اما شلی ش انگار شره کرده روی شلوار
براندازش میکنم..
علنی!
طوری که بفهمه!!
بعد یکهو میگه شما ورزش کنید اینجا همه جذب تمرین شما میشن
یکهو می خندم
خنده ای توام با تمسخر
میگم این برای هر باشگاه یک امتیازه
اما انگار شما متوجه هیچی نیستید
میگه برای مربی هامون بد میشه
بحث نمیکنم باهاش..
میگن اگر با خوک کشتی بگیری اون لذت میبره
اما تو هم گلی و کثیف میشی هم کسر شان تو میشه
میام بیرون
موقع بیرون آمدن سرم می چرخه سمت سالن
دخترکی با چند خروار آرایش name tag مربیگری داره
توضیح نوشت :
آرایش بد نیست
دخترانه است..
زنانه است..
زیبا ست..
اما جا داره..
اندازه داره..
آداب داره..
ورزش جای آرایش نیست..
میدونی اشکال از تربیت وارونه دختران سرزمین ماست..
بهشون یاد نمیدن که همون قدر که غذا خوردن رو واجب میدونید سلامت جسم و روح تون هم لازم ه، پس ورزش کنید
ورزش کنید چون بخشی از زندگی ه
نه چون شکم و پهلوی صاب مرده!!!!!! تون شاید شاید آب بشه..
زن بودن و دختر بودن تعریف میشه به آویزان بودن پشت ویترین مغازه های طلا فروشی و مثل غنیمت جمع کردن تکه تکه طلا ذخیره میکنند..
بابا احمق ها برید دوتا تکه شیک بخرید استفاده کنید
طلا برای این ه که لذت استفاده ش رو ببرید نه انبار کنید..
فردا هم که خانم خونه خودش ون شدن
سعی میکنند آویزان مغازه های دیگه هم باشند تا وقتی به دیار باقی شتافتند یک خونه پر از وسایل شیک برای دختر پسر عروس داماد برجا گذاشته باشند..
این آدم ها را نمی فهمم...
پس انداز کنید و سفرهای خوب با استاندارد شایسته خودتون برید..
نه هرجا..
نه هر طور...
نه با هرکسی...
زندگی یاد دختران سرزمین مون بدید لطفا...
یاد بدید برای جلب توجه نرهای بی ارزش
دست به برجسته سازی های گسترده در جای جای بودن شون نزنند...
یادشون بدید برای خدمت به بودن خودش ون برن ورزش
نه برای جا شدن در لباس های مد روز و بستن دهان مردم..
بهشون یاد بدید جای فکر کردن به جهیزیه و سیسمونی و طلای خاله قمر های اطراف
برای خودشون در لحظه زیبا و عظیم زندگی کنند...
برن کلاس موسیقی، نقاشی، خطاطی، کارهای هنری، رقص، آواز....
خسته ام...
از این حجم عقب ماندگی فکری سرزمین م خسته ام..
گاهی به چشم تافته جدا بافته..
یا وصله ناجور نگاهم کنند شاید..
اما..
عین خیالم نیست...
کتونی هام رو پا میکنم..
من میرم..
اونا جا می مونند پشت سرم..
جایی قبل از خط آغاز..
دقیقا جایی که بهش تعلق دارند..
من هستم، کورنومتر، مسیر و خدا......!