خرید بک لینک

شبهای جاده زیباست و ساکت ...

" اوستا" نگاهش را از مسیر نمیگیرد اصلا ...

نزدیک تر مینشینم ...

سرم را تکیه میدهم به بازویش..

که بهوای دنده عوض کردن های گاه وبیگاه ..

خواب را از چشمان بیخوابم !

می دزدد...

آرام نمیشوم ...

آرام نمیگیرد من درمن ...!

باهمان سر وبدن کج و کولۀ لمیده به بازوی اوستا ...

دستانم را حلقه میکنم جایی حوالی آرنجش...

وسرم را ...

صورتم را ...

فرومیکنم در آستین رنگ پریده پیراهنش...

شب بخیر ................!

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 16:46

صفحه بندی