خرید بک لینک

اینها رو نمینویسم خونده بشه

برای 1 ثبت میکنم

فقط همین .

خسته شدم از بس همه از نقشه های خوب خدا برام گفتن

لازم نیست خدای من رو بهم معرفی کنند

لازم نیست کارهاش رو برام توجیه کنن !!!

امروز

درواقع امشب

ارتباطم رو با برادرم

با فاطمه

وبا شوشانا

تنها سه نفر این روزهام

قطع کردم

این تنهایی از نوع دوم رو لازم دارم ..

چندخط پایین رو مینویسم تا امروز غروب رو یادم نره

امروز غروب

اگر اون حرکت ِ قانونی مدنظرم رو انجام داده بودم قبلش

قطعا مرگ رو به این زندگی انتخاب کرده بودم ..

من چند روز قبل از رهایی نوشتم

اما هیچ کس

حتی خدا

رهایی من رو نمیخواست

دقیقا هیچ کس

همه همون مریم توی قفس رو میخواستن

که مثل یه میمون براشون لبخند بزنه

بدون اینکه اهمیت بدن چرا دوران پرریزی این پرندک ِ غمگین تموم نمیشه ....

دلم میخواد برم یه جای دور

یه جای غریبه

یه سیاره دیگه ترجیحا...

و وقتی همش نشدنیه

مرگ تنها گزینۀ روی میزه ..

از خدا دلگیرم ...

دلگیر..

عمرخنده هام برای رهایی کوتاه بود ..

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 5:34

صفحه بندی