خرید بک لینک

چندوقتی هست که بارها خواسته ام که نوشته باشم

اما خواستن توانستن نشده !

.

امشب برای آنکه خودش را

همین خودم را ...

در موقعیت عمل انجام شده قرار داده باشم

پست قبلی را از پنجرۀ حجرۀ دلتنگی هایم آویختم تا

بهانۀ به دنیا آمدن پست های بعدی از جمله همین شده باشد ..

.

.

.

نوشته ای خالی از نظم...

نظم فکری..

نظم احساسی ...

نظم نوشتاری ..

وحتی نظم در ذکر وقوع وقایع ...

.

.

.

همه تشویقم میکنند وهــُـــلم میدهند به سمت سکوت و صبر و خفه گی ..

به لال بودن وخندیدن !

به مردن و تظاهر به زندگی ...

و هرکسی به فراخور نزدیکی یا دوری ارتباظش با من

با کلمات و لحن گویش خاص خودش

دستش را روی دهانم میگذارد و توی صورتم خیلی آرام

محکم داد میزند !

ومن به جای ببعی معصومی که اصرار دارند از این کروکودیل درمرزهای انقراض بسازند

ماری بی خط ! را می مانم که دور خودش می چرخد و می پیچد و

نیش میزند ...

خودش را !

وکروکودیلی که ازینهمه زهــــــــــر که درجانش می ریزد

نمی میرد ..

با آنکه بارها وبارها مرده است ...

.

.

.

.

بابا در دورۀ استراحت بین دوره های درمان به سر می برد ..

خیلی ضعیف شده

کلا خیلی خوب نیست اوضاع و احوالش..

اما شکر ....

برای بودنش شکر ....

.

.

.

پرده از رازی برای کسی برداشتم که حقش بود بداند ..

و ازین بابت خوشحالم .

.

.

.

.

بیشتر روزهایم را با صحبت وهمراهی شوشانا گذرانده ام...

آهان !

راستی وقتی بعد ازماههـــــــــــا دیدمش..

همانطور که اینجا وعده کرده بودم

بغلش کردم...

محکــــــــــــــــــــــــــــــــــم !

سفت...

تنگ.

و خیلی چسبید ...

کاش میشد پیش خودم نگهش دارم ..

همینجا

درهمین سرزمین گربه ای نحس...

و دوباره آهان !

مثل همیشه یک چمدان گــُـــندۀ پــُــــر برایم سوغاتی های باسلیقه آورده بود ..

دیشب خیلی صادقانه گفتم

تو اگر شش ماه ور دل من می ماندی

از این شـــِـــرِک ِ نتراشیده ونخراشیده یک فروند باربی صورتی میساختی با این سلیقۀ لطیف ت ..

بودنش نعمتی است در این روزهای تلخ م ...

.

.

.

به حرفهای بالای منبری اطرافیانم کاری ندارم..

خسته ترم از گوش سپردن و دل دادن به نصیحت های آدمهایی که دور آتش ایستاده اند ..

لاک پشتی در میان شعله ها میسوزد

و همه دلشان به لاک ِ ضخیم او خوش است...

بی آنکه ترک هایش را ببینند ..

این روزهایم با تعداد بالای قرص های مسکن سپری میشوند..

شوشانا برایم ت ر ا م ا د ول آورده !

تا تعداد قرص ها را کاهش داده باشد ..

تابه معده و کبد این وزغ ِ به تاول نشسته رحم شده باشد ..

.

.

.

اگر بخواهم به حیواناتی که در من یا با من می زیند اشاره کنم

گربه ..

سگ ..

وزغ ..

کروکودیل ..

لاک پشت ..

خـــر ...

ببعی ...

گـــــــــــــاو...

خرس ..

وحیواناتی از این دست .............

.

.

.

من حشره نیستم ...

نه حتی پروانه یا سنجاقک ...

.

.

.

پرنده ها هم در ذهنم قلقلک ندادند هیچ گوشه ای را ..

نه عقاب و نه کلاغ و نه گنجشک و نه کرکس و حالا هرچی !..

.

.

.

.

بخاطر آسیب جدی وارده به سر و گردن

خارج از باشگاه و دور از حرکات ورزشی ...

دوهفته ای هست که نمیتوانم حتی ورزش کنم ..

ورزش که هیچی

کلا دچار محدودیت حرکت هستم شدیدا

و بخشی از مسکن بلعیدن هایم مال همین است ...

فقط بخشی !

.

.

.

.

یک بنده خدایی را گذاشتم در بوتۀ آزمایشی که جوابش را ازقبل میدانستم..

اما میخواستم به خودم یک چیزی ثابت شود .

که شد !

.

.

.

.

یک اتفاق باحال !

در ادامۀ پروژه باربی سازی زورکی شوشانا

یک عدد رژ ، ( رُج ) ، (ماتیـــک ! ) بسی خوشرنگ دلبر برایم آورده ..

از آنهایی که خسته ترین و از حال رفته ترین چشمها را هم

شاداب و خوشحال نشان بدهد ...

خودم هم میدانم که رُج را به دیدگان نمی مالند ...

ربطش را دخترکان میدانند خب ..

هنوز امتحانش نکرده ام البته ..

.

.

.

.

یک طورهای باحالی وحشی شده ام ...

واین توحش

برای دخترکی که سالهـــــــــــــــــــــــا

رام و آرام و سربه زیر زندگی کرده

خیلی جالب انگیز است ..

.

.

.

.

.

جمع بندی فکر به هم ریخته ام این است که

حال روحی و جسمی ام

حتی روی هم

زیر صفرند ...

اما عزمم را جزم کرده ام دهان دنیــــــــــــــا را - - - - - - -

والا !

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: شنبه 4 شهريور 1402 ساعت: 9:49

صفحه بندی