همه کسانی که امشب سربربالش می گذارند
نقشه هایی برای فردا دارند ...
خوب یا بد ...
شاد یا غمگین ..
اما همه شان قرار است
یا حداقل خیال میکنند که قرار است
فردا سر از بالش بردارند
وبروند پی زندگی
حتی اگر قرار باشد در این زندگی
یکی را
عزیزی را حتی
به خاک ، به مرگـــــــــــــ بسپارند ..
.
.
حالا تصور کنید کسی بداند که فردا
روز مرگ اوست ...
حالا به تصمیم ِ انسانی !
یا الهی !!
..
به گمانم حتی این آدم هم
آن ته ته های وجودش
نیمچه امیدی در تاریکی محــــــــــــــــــض
سوسو میزند ..
شاید او سربربالش نگذارد
شاید قلبش در دهانش بزند ..
شاید ...
اما هنوز
و همچنان
شاید حتی محکم تر از آن خیال جمع های اول نوشته
به زندگی چسبیده و آویزان باشد ..
آدمیزاد بیشتر از هوا...
بیشتر از عشق ...
بیشتر از خود زندگی حتی...
به امید نیاز دارد ...
ناامیدی میتواند نام دیگر مرگ باشد ...
برچسب:
نویسنده: یگانه مرادیان