خرید بک لینک

" همۀ " خنده هایم ..

همگی اگر لبخند شوند ...

این یعنی یک جای کار اساسی می لنگد ...

آرام نگاه میکند...

آرام و طولانی...

وبه تکرار...

راز این لبخندهای دایم را انگار خــــــــــــوب فهمیده...

وبرای همین نگران است ...

- " بیا بشین این ور دیوار و آجر بچین بچــــه ..." ! ..

خوبه همینطوری...

_ " اینطوری وقتی تموم شد خودت میمونی اونور دیوار..." ..!

میدونم..

ساکت میشه اوستا ...

ته نگاهش دل آشوب وترس باهم موج میزنند ...

_ " میگمـــا...حداقل یه پنجره ای چیزی بذار براش ..."

براچی؟

_ " هیشکی از فرداش خبرنداره بچه ...

شاید پشیمون شدی..."

نمیذارم حرفش تموم بشه...

قرار نیست پشیمون بشم...

نمیشم...

نوچ !

دارم آجر آجر دیوار میچینم...

در سکوت...

بی هیچ حرفی ...

بی دلخوری یا ناراحتی...

بی هیچی..

یه روز ...

نمیدونم دور یا نزدیک ...

اما میدونم خیلی دیـــــــــــــــــــر ..

متوجه بودنش خواهند شد ..

بعضی حرفها ...

بعضی واکنش ها ...

بعضی سوال ها ...

بعضی کلمات ..

میشن آجر ...

که باهاشون دیوار بسازی...

یا چه میدونم...

پل رفتن ....

این بناها رو ...

باید درسکوت ساخت ...

بی هیچ حرفی..

خیلی ساکت وعمیق ومصمم ...

بی هیچ اندوهی...

خیلی محکم و قوی و با فکر..

ساخت...

"اوستا" با لاستیک زاپاس برمیگردد..

کنجکاوانه نگاهش میکنم...

از دخترکان ِ آویزان ومحتاج به دنیای مردانه ..

بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزارم ..

حتی برای عوض کردن تایر یک ماشین

که شاید از دید خیلی ها زیادی مردانه باشد ..

مسیر فکری م یکهو عوض میشود ...

دست از آجر چینی برمیدارم ...

کاش "دستی" بود تا طرحی تازه در روح وفکر دخترکان سرزمینم نقاشی کند ..

یادم هست مدتی قبل با "عزیز"ی درباره یکی از دوستانم صحبت میکردیم...

درباره دوستم ومشکلش در زندگیش...

خیلی ساده گفت خب اگر بهوای امنیت مالی واقتصادی..........!

هیچی درجواب نگفتم...

حرفش درست بود ...

نه درباره دوستم البته ...

اما درباره نگاه خیلی از دخترکان وزنان جامعه امروز...

که حتی اگر شاغل باشند ..باز تهش یکجوری منگنه میشوند به "سایۀ بالای سرشان" ..!!!!!!

کاش به جای اینهمه ژل و بوتاکس و کوفت وزهرمار ...

کمی از غرور از دست رفته طی این سالها را ...

به بودن ِ خیلی ها ..

تزریق میکردند ...

کار اوستا تمام شده ...

نفهمیدم چی شد !

انشالله پنچری بعدی .....!!!!!!!

از دیوار نیم ساخته من هم...

بیشتر ازنیم ش مانده هنوز...

اما " پِی ریزی" ش تما م ِ تمام ِ تمام است ...

وروزی که بناشود ..

روزی که در آنسوی دیواربمانم...

حتی خود خدا هم

نمیتواند ...................

بی خیال ...

بگذریم...

مهم نیست...

واقعا مهم نیست....

بازهم لبخند میزنم...

و "اوستا" ...

بازهم چین میفتد صورتش با لبخندم...

همین !

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 16:46

صفحه بندی