خرید بک لینک

از تو ممنونم برای آنهمـــه دوست نداشتن هایت ..

اگر مهری بود که حالا من را باید می بستند به تخت یکی از این دارالمجانین ها ..

وصبح وشب قصه های عاشقانه تکراری ام را با مـُـشتی قرص ، خفه میکردند ...

ازتو ممنونم که با رسم مهر و مهرورزی بیگانه بودی ...

از تو ممنونم که بیگانه بودی...!

وگرنه من چه میکردم با دلی که دوست داشته شدن را تجربه کرده ...

چه میکردم با چشمهایی که عاشقانه تماشا شدن را دیده ..

چه میکردم با گوش های لبریز از " دوستت دارم " ..

از تو ممنونم که هیـــــــــــچ جغرافیایی را برای "ما" شدن من و تو شایسته ندیدی..

وگرنه من چه میکردم با اینهمه کوچۀ بی تو ؟! ..

از تو ممنونم که هیچ شبی صورتم را در خواب نبوسیدی

تا هیچ سحرگاهی مجبور به چیدن بوسه ات نباشی ...!

از تو ممنونم که هرگز ..

هیچوقت....

نبودی...!

اگر بودی..

من با این حجــــــــــــــــــــم از نبودن هایت...

چه میکردم ؟!

.

.

.

ولی تو ..

آخ که دلم میگیرد برای فرداهایت ...

با آنکه کم رنگ ترین "عادت" روزمره گی هایت بودم ...!

ولی

یک چیز را میدانی ..

من خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوب میدنم کجای قلبت را ...

بوسیدم !

تو..

را ..

هرگز ..

از من ..

رهایی نیست....

نیست...!

نه اینکه دلت تنگ شود یا فشرده ...

نه ..!

اما جایی در فکرت ..

تا همیشـــــــــــــه تیر خواهد کشید...

...

برچسب: نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 2:32

صفحه بندی