هرگز قفس نبوده ام .
پرندگی هم نمیدانم.
چندی پیش یکی بیدارم کرد
از خواب مسموم نشخوارهای
پی در پی ته مانده حسی که
شاید هنوز درمن بیدار بود .
بالا آوردم هرچه را که در من ..
از توهمات وتصوراتم برجای مانده بود ..
خالیم..
از همه چیز و هیچ.....
خالی خالی خالی ..
اگر لهجه حرفهایم ..
گاهی ..
اتفاقی...
اشتباهی...
عاشقانه میشوند..
شوخی ند....
شوخی ای به
زشتی حقیقت ......!
همین..
برچسب:
نویسنده: یگانه مرادیان