دستی باید ..
که قیچی کند اتصّال ِ اینهمـــه واژه های به هم چسبیده ِ بی ربط را ...
که بی اجازه سربر شانۀ یکدیگر به خواب رفته اند ..
فصـــــل ِ فریب افسانه ها بس است ....
دنیایی از نوباید ساخت ...
خالی از گوش ها و فارغ از زبانها ...
که مردم با دستهایشان ...
ونه حتی چشمها ...!
باهم دشمنی کنند !
وبه جای نوازش صورت ِ گــُــل ها ...
حنجـــــرۀ تنهای ِ چمدان ها را ببوسند ...
و کفش هایی که جز به رفتن نیندیشند ..
و راههــــــــایی که جز بردن را ندانند ...
و کلاغهایی که هـــــــــــــرگز نرسند ..
وقصّه های سرتاسر دروغ ِ به سررسیده ...
آری ..
دستی باید که همــۀ اینها را در همـــــۀ دنیا بریزد و بپاشد و بگستراند ..
دستی باید ..
تا پنجــــرۀ اتاق ِ خـــــــــــــــــــــــدا را بکوبد و بگوید به جای وعدۀ دنیای دیگر ..
همین را بکــــــــــوب و از نو بساز...!
این بار راستکی !
تا در نعلبکی ها به جای قند گلوله
و در گلدان ها به جای شمعدانی خاطره
بکارند ..
که همـــه بدانند که همـــــــــــــــه چیز فروختنی است ...
و همـــــــــــــــه چیز خریدنی تر ... !
و هنـــوز فقط همان " مرگ وزندگی " را ..
سندش ششدانگ در دستهای خدا بماند تا خدایی هایش دست نخورده باقی بماند ..
دستی باید ...
برچسب:
نویسنده: یگانه مرادیان