دقیقا دیروز و امروز که جنون و خفگی های عصبی یقه ام را
چهارچنگولی گرفته بود
یکدوست خیمه زده بود درهمین حوالی...
به هوای همان دوسه تا نوشته پُر پَریشان ِ قبلی ...!
.
.
به رسم همه رفاقت های 1 اش
در عمر کوتاه این آشنایی ...
از آن آشنایی های ناب خالی از کوفتی جات !!!
.
.
.
خب نباید فرقی باشد بین کسی که به وقت نابودی ات
باشد و بودت را...
بودنت را...
بخواهد...
؟..
نه برای خودش ها...
نه!
برای خودت....
.
.
.
عیار آدمها و دوستی ها و ادعاهایشانرا در روزهای سخت بسنجید..
.
.
.
از همان مرسی های همیشه....⚘
برای بودن های تمام قد و به وقت و همیشه...⚘
.
.
برچسب:
نویسنده: یگانه مرادیان